قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

584

درة التاج ( فارسى )

بامرى ديگر ، كى قابل شدت و ضعف باشد ، جنانك حركت قابل ايشان بوذ در سرعت ، و بطوء . و آن ميل است ، و اشتداد و ضعف او بحسب اختلاف جسم باشد در كميّت ، و اندماج اجزاء و انفشاش آن ، و [ ر ] قّت قوام ما فيه الحركه ، و غلظ آن ، و غير اين . و ميل محسوس است در مثل زقّ منفوخ كى مستكن باشد در شيب آب بقسر ، جه درو مدافعتى صاعده هست بىحركت . و ميل گاه باشد كى طبيعى باشد جون ميل حجرى كى او را قسرا در هوا باز دارند . و گاه باشد كى نفسانى باشد جون اعتماد حيوان بر غير خود . و گاه باشد كى قسرى [ بود ] جون تيرى كى بر هوا اندازند . و هيج ميلى در جسم نباشد وقتى كى در حيّز طبيعى خوذ باشد ، جه اگر ميل به او كند طلب حاصل باشد ، و اگر ميل ازو كند مطلوب بطبع متروك بطبع بوذ . و مجتمع نشوذ ميل طبيعى ، با ميل قسرى ، به دو جهت مختلف بذات جه يكى مدافعت است بحيّز طبيعى ، و ديگر مدافعت است از آن ، و مدافعت بشىء با مدافعت از آن جمع نشوذ . اما اجتماع مبدأ ايشان جايزست جه دو سنگ « 1 » كى بر هوا مىاندازند - از يد واحده ، و قوت واحده ، مختلف ميباشند در سرعت - و بطوء - جون مختلف ميباشند در عظم ، و صغر ، و اگر نه مبدأ ميل طبيعى معاوق در أعظم موجود و اقوى بوذى ، اختلاف مذكور نبوذى ، جه ترجيح بوذى من غير مرجح . و گاه باشد كى ميل طبيعى و قسرى جمع شوند بر يك جهت : جنانك سنگى را بشيب اندازيم بقوّتى تمام ، جه بر آن تقدير حركت سريع‌تر از آن باشد كى اگر بطبع خود تنها متحرّك بوذى ، - و جنانك جايز است اجتماع دو حركت به دو جهت يكى بذات ، و ديگرى بعرض ، همجنين جايز باشد در دو ميل ، جون سنگى كى حمّالى آن را مىبرذ ، و جنانك مجتمع نمىشوذ در آب حرارت - و برودت ، بل كى درو كيفيّتى متوسّط باشد « 2 » :

--> ( 1 ) - در سنگ - اصل - م . ( 2 ) - بود - م .